اجتماعی باشید تا سالم بمانید

ساخت وبلاگ
چکیده : انسان ها در گروه های اجتماعی, به دنیا می آیند و تمام زندگی شان را در بخشی از یک جامعه می گذرانند و ... با عنوان : اجتماعی باشید تا سالم بمانید بخوانید :
اجتماعی باشید تا سالم بمانید

انسان ها در گروه های اجتماعی به دنیا می آیند و تمام زندگی شان را در بخشی از یک جامعه می گذرانند و به همین خاطر نمی توان عنصر اجتماع را از تکامل فرد حذف کرد اما آیا تاکنون به این نکته فکر کرده اید که ارتباطات اجتماعی چگونه بر سلامت تاثیر می گذارند

انسان ها رویا دارند، یاد می گیرند، رشد کرده و کار می کنند. جامعه ای که در آن متولد شده ایم و جوامعی که در طول زندگی مان آنها را دنبال می کنیم هویت شخصی ما را شکل می دهند.

بیشتر افراد در تعاملات اجتماعی احساس آرامش دارند و از داشتن تجربیات مشترک لذت می برند. همچنین برخی از افراد داشتن دوست را انگیزه ای می دانند تا به فعالیت های سالم بپردازند.

بررسی ها نشان می دهد ارتباطات بین افراد بخش هایی از سیستم عصبی بدن را تحریک می کند تا انتقال دهنده های عصبی را ترشح کنند که وظیفه شان تنظیم واکنش ها به استرس و اضطراب است. به بیان دیگر زمانی که ما ارتباط چهره به چهره داریم راحت تر می توانیم در طولانی مدت به فاکتورهای استرس غلبه کنیم.

همچنین کارشناسان معتقدند در نتیجه تعاملات اجتماعی دوپامین تولید می شود که همچون مورفین طبیعی عمل می کند. بررسی هایی که در گذشته نیز انجام شده نشان دهنده فوائد حمایت ها و تعاملات اجتماعی است. به طور مثال سال گذشته نتایج یک مطالعه نشان داد افرادی که به دلیل سرطان تحت شیمی درمانی قرار می گیرند در صورت برخورداری از حمایت های اجتماعی و بودن در جمع دوستان و اعضای خانواده به لحاظ جسمی و روانی قوی تر هستند.

نتایج بررسی ها همچنین حاکیست تعامل داشتن با دیگران موجب پرورش یافتن مغز می شود. انگیزه ها و ارتباطات اجتماعی به ارتقاء حافظه کمک کرده و مغز را از بیماری های عصبی پیش رونده حفظ می کند.

همچنین سال گذشته مطالعه ای انجام گرفت که مشخص شد حفظ روابط دوستانه در دوران پایانی زندگی از زوال ذهنی پیشگیری می کند.

علاوه بر این، نتایج مطالعات اخیر حاکی از مرتبط بودن ارتباطات اجتماعی با سلامت جسمی و داشتن عاداتی بهتر با سبک زندگی سالم تر است. همچنین بررسی انجام شده در هلند نشان داد افرادی که به لحاظ اجتماعی فعال هستند کمتر در معرض ابتلا به دیابت نوع دو قرار دارند.

به گفته کارشناسان حاضر شدن در بین افرادی که مشوقی برای داشتن عادات سالم و دستیابی به اهداف سبک زندگی چالشی باشند باعث می شود فرد نسبت به نوع مواد غذایی مصرفی، انجام حرکات ورزشی و دیگر کارهای مرتبط هوشیارتر باشد.

مطالعه اخیر نشان می دهد افرادی که به طور دسته جمعی ورزش می کنند در مقایسه با افرادی که به تنهایی ورزش می کنند استرس کمتری داشته و سلامت روان و جسم آنان بهتر است.

چگونه اجتماعی تر شوید؟

شاید گاهی برای شما اتفاق افتاده است که در محیط های اجتماعی نمی توانید با کسی ارتباط برقرار کنید و قادر به صحبت کردن با کسی نیستید. در این صورت با خودتان می گویید کاش می شد که هر زمان بخواهید بتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید، به صحبت کردن با مردم ادامه دهید، قرار ملاقات مجدد بگذارید، دوست شوید و یک پیوند دوستی محکم بنا کنید. در این صورت زندگی تان چقدر جالب تر و هیجان انگیزتر می شد؟

داشتن یک زندگی اجتماعی بزرگ نیازمند ایجاد یک سری تغییرات ساده در رفتار و طرز تفکر است که عبارتند از:

اجازه بدهید در باره طرد شدن از طرف اجتماع کمی واقع بین باشیم

مشکل اینجاست که شما بعضی وقت ها رفتارهای طبیعی و معمولی دیگران با خودتان را " طرد شدن " تفسیر می کنید. این مساله نشان می دهد که شما نمی توانید رفتارهای دیگران را درک کنید. شما متوجه خواهید شد که طرد شدن از طرف دیگران به این سادگی اتفاق نمی افتد و شاید هرگز اتفاق نیافتد.

مساله اینجاست که حتی افراد با نفوذ و قدرتمند نیز برای برقرای ارتباط با دیگران باید به این توجه کنند که صحبت کردن با دیگران به زمان خاصی نیاز دارد، شاید دیگران حس حرف زدن نداشته باشند، وقت کافی برای معاشرت نداشته باشند و یا حتی به دوست جدید نیاز نداشته باشند. اگر این موارد را اینطور تعبیر کنید که "حتما مشکلی متوجه شماست"، پس مطمئن باشید دارید به خودتان حسابی سخت می گیرید.

اگر روی اجتماعی شدن و دوست پیدا کردن متمرکز شوید، در نتیجه ترس " طرد شدن از اجتماع" به تاریخ می پیوندد.

به اماکن اجتماعی ساده بروید

قرار گرفتن در یک مکان مناسب و درست، برای برقراری ارتباط با دیگران بسیار مهم است. از مکان هایی که نمی شود راحت به آنها گام نهاد و با کسی خودمانی شد بپرهیزید. برقراری روابط اجتماعی در این مکان ها بسیار سخت است چون مردم معمولا برای دوستیابی به چنین جاهایی نمی روند در نهایت با دوستان صمیمی خود می چرخند.

در عوض به جاهایی بروید که معمولا افراد به تنهایی و یا در غالب گروه های کوچک به آنجا سر می زنند. در چنین موقعیت هایی ، خیلی راحت می توانید بروید جلو و خودتان را به دیگران معرفی کنید. اگر فقط به چنین جاهایی بروید، می توانید روابط اجتماعی خود را 10 برابر قوی تر کنید. مکان های مورد نظر ما جاهایی مثل نمایشگاه عرضه کالا، سمینارهای اجتماعی ، افتتاحیه و... هستند.

اگر می خواهید با کسی سر صحبت را باز کنید از جایی که هستند شروع کنید

بهترین راه شروع یک مکالمه ، صحبت کردن درباره مساله ای است که روی آن متمرکز شده اند. بیشتر وقت ها می بینید که مردم نگران آینده خود هستند و این همان جایی است که شما باید کارتان را شروع کنید. نگرانی های خود را فراموش کنید ، به خودتان فکر نکنید و فقط روی آنها تمرکز داشته باشید.

یعنی شما برای نشان دادن علاقه به آنها ، سوال هایی بپرسید و چیزهای منحصر بفردی را درباره دیگران پیدا کنید. برای این کار می توانید از جمله هایی مثل، " چه جالب! باز هم بگو.." و یا سوال کنید " چرا؟ " مثلا وقتی کسی به شما درباره اشتغال به یک نوع صنعت خاص، رفتن به یک کلاس و یا انجام برخی سرگرمی ها می گوید، شما علت آن را جویا شوید. این کار باعث می شود که مکالمه شما کمی خودمانی تر و جالب تر شود.

از حالت معمول کمی صمیمی تر شوید

سعی نکنید که از خودتان تصویر ایده آلی بسازید . انسانی تر رفتار کنید و مطمئن باشید که این مساله روی مکالمه بهتر تاثیر دارد. وقتی که شخص جدیدی را برای اولین بار ملاقات می کنید، سعی نکنید که فقط چیزهایی بگویید که او خوشش بیاید ، به نظر عالی باشد ، بامزه باشد و یا هوشمندانه باشد چون این واقعا به شما کمکی نمی کند.

پیشنهاد ما این است که حتی چیزهایی را بگویید که به آنها افتخار نمی کنید و سعی کنید جنبه های انسانی خود را هم نشان دهید. البته مجبور نیستید بدترین کارهایی را که انجام دادید و باعث شرمندگی تان می شود را برملا کنید اما فقط کمی سعی کنید صداقت و اعتبار از خودتان نشان دهید.

دقیقا بعد از اینکه اینکار را کردید می بینید که چطور دیگران با چشمانی باز و لبخندی بر لب به شما نگاه می کنند. چرا؟ برای اینکه شما هم مثل آنها یک انسان هستید و آنها یکی مثل خودشان را دوست دارند.

بعضی از ما ذاتا درونگرا و از اجتماع گریزانیم ، بعضی از ما نیز از بودن در قلب اجتماع لذت می برند اما فقط گاهی وقت ها نمی توانند درست رفتار کنند،ولی همه ما می توانیم با کمی تغییر در خودمان روابط خود را بهتر کنیم.

بعضی وقت ها فکر می کنم مادرم حق داره، حق داره که میگه: تقصیر منه که تو اینجوری شدی! منظورش خجالتی بودن و فراری بودن منه از اجتماع و آدم ها، از هرچیزی که بشه بهش گفت جمع. حتی یه جمع دونفره. میگه من مقصرم که تو رو با مادربزرگت تنها می_ذاشتم و می رفتم سر کار، تو با مادربزرگت و پدرت که اصولا آدم های منزوی و تنهایی هستند همانندسازی کردی!پدرم حتی یه دوست صمیمی نداره. روابط اجتماعیش خیلی محدوده، تقریبا در حد صفر. اما مادربزرگم؛ داستان زندگیش جالب تر و مفصل تره. بهش می گفتیم ماما متی. زنی تنها و محروم از مهر همسر، معلم بود، معلم دبستان. سال ها بود که بازنشسته شده بود، طبقه بالای خونه مون، با ما زندگی می کرد. یه واحد بزرگ بود، یه پذیرایی بزرگ با یه هال دلباز و اتاق خودش که می شد اتاق خواب و نشیمن. عادت داشت رو همه وسایلش ملافه بکشه. کرکره پنجره هارو هم کیپ می کرد. خاطرم نمیاد مهمونی داده یا مهمونی رفته باشه. درِ اتاقش رو هم اکثر مواقع قفل می کرد. نمی دونم از کی این تصمیم رو با خودش گرفته بود که با آدم ها روابط نزدیکی نداشته باشه. حتی با دو تا خواهرش هم رفت وآمدی نداشت؛ فقط عید به عید می دیدشون. مادربزرگم دختر دوم خانواده اش بود، درست مثه من؛ دل رحم بود و زودخشم، باز هم فکر می کنم مثل من! یا من مثل اون.پدرم هم دست کمی از مادربزرگم نداشت، همیشه درباره ضرورت خانواده مدار بودن و ترس و دوری از دیگری برای ما می گفت. یه جورایی که من احساس می کردم اگه دوست صمیمی داشته باشم دارم عمل مجرمانه ای مرتکب می شم، همش فکر می کنم پدرم یه جورایی یه روزی با خودش عهد کرده که از یه روزی به بعد، دژ محکمی بسازه با قلعه های بلند که غریبه ها رو به اون راه نده. خودش بود و خانواده اش که ما بودیم.مادرم شاغل بود و این باعث می شد من بیشتر وقتم رو کنار ماما متی بگذرونم. از مدرسه که می_اومدم یه راست می رفتم بالا توی اتاقش. با هم ناهار می خوردیم، چایی می خوردیم و من از تمام اتفاق هایی که توی مدرسه برام افتاده بود براش حرف می زدم. یه موقع هایی هم اون برام قصه می گفت، قصه بچگی هاش، پدر و مادرش، جنگ جهانی دوم، قصه تیفوس و مرگ، قصه شوهری که نامهربان بود… مادربزرگم زن مهربونی بود، با وجود مردم گریزی اش؛ پسر و نوه هاش رو خیلی دوست داشت، اما آخرش تنهایی روح و روانش رو فتح کرد و کشوندش سمت فراموشی. فراموش کردن اسم ها، خاطره_ها، آدم ها و حتی خودش. آلزایمر کم کم ما رو از اون و اون رو از ما گرفت. اما من اونقد فرصت داشتم باهاش شبیه سازی کنم. خیلی زودتر از چیزی که خودم فکرش رو می کردم پناه بردم به خودم. اون خوش رو تو واحد خودش حبس کرده بود و من توی اتاقم.مادرم میگه تو مثه مادربزرگت شدی، همیشه در حیرته که چرا من این قدر شبیه ماما متی شدم. بعضی وقت ها این شباهت رو تقصیر وراثت و ژن ها میندازه بعضی وقت ها هم میگه توی اون روزایی که من سرم به کار گرم بود با اون همانندسازی کردی و شدی شبیه ش. میگه تو مثل اون تنهایی، تنهایی رو دوست داری، غمگینی، جمع گریزی! به آیینه نگاه می کنم و به قیافه جوونی مامان متی توی عکس های سیاه و سفید آلبوم های قدیمی. خوب نگاه می کنم به جوانیش، به زمانی که سی ساله بوده؛ به ترکیب چهره اش، به چونه اش، به گونه هاش و به ابروهای باریکش و احساس می کنم راست میگه مامان! من شبیه مادربزرگم شدم. تنهایی اون رو اتود زدم برای خودم. تنهایی و تنها بودن را از اون یاد گرفته ام. تنها بودن، این غم بزرگ آدم های دوروبرم را من از روی دست مامان متی نگاه کرده ام و نسخه مخصوص خودم رو ساخته ام ازش.

تبیان

آفتاب ـ صبا عربزاده

...
نویسنده : محمد رضا جوادیان بازدید : 3 تاريخ : جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 16:05