
صفحات تاریخ ایران را که می نگریم، پر از استبداد و اقتدارگرایی است. از پادشاهیxad های کهن ایرانی مانند امپراتوریxad های هخامنشی، اشکانی و ساسانی گرفته تا نظام xadهای سیاسی پا گرفته بعد از نفوذ اسلام به ایران، یک ویژگی در میان تمامی نظام xadهای سیاسی مشترک بوده است و آن همانا ساخت قدرت اقتدارگرایانه است.
اقتدارگرایی(Authoritarianism) عقیده یا رفتاری از حکومت است و در آن قدرت سیاسی بر جامعه بدون توجه به نظر اکثریت، تحمیل میxad شود. اقتدارگرایی را می xadتوان به پادشاهی مطلقه، دیکتاتوری سنتی و بسیاری از اشکال حکومت نظامی مرتبط دانست.
در اینجا باید بین اقتدارگرایی و اقتدار تفاوت قایل شد. ماکس وبر جامعه xadشناس اظهار می xadدارد که اقتدار مبتنی بر قدرت مشروع است در حالی که اقتدارگرایی فاقد این ویژگی یعنی مشروعیت است.
فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد اقتدارگرایی را اینxadگونه تعریف می xadکند: شیوهxad حکومتی که در آن حاکمان خواهان اطاعت تردیدناپذیر محکومان هستند. بهxad طور سنتی اقتدارگرایان به انتخاب فردی اهمیت کمی میxad دهند.
اقتدارگرایی بر قانون حاکمیت تأکید دارد و نه حاکمیت قانون. تصمیمهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی از سوی گروهی برگزیده از مقام xadها و در پشت درهای بسته گرفته میشود.
اقتدارگرایی با دیکتاتوری پیوندی عمیق دارد و در تضاد با دموکراسی است. اصل اساسی در اقتدارگرایی اطاعت از اقتدار حاکم و مخالفت با استقلال افراد در اندیشه و عمل است. اقتدارگرایی به مثابه یک شیوهxad حکومتxad داری قدرت را در چهره و دستان یک رهبر یا بخش کوچکی از نخبگان تقویت می کند. رهبر یا گروهی که هیچ مسئولیت قانونی نسبت به مردم بر عهده ندارد.
ویژگی بارز اقتدارگرایی تصدّیگری سیاسی نامحدود رهبر یا حزب حاکم (اغلب در دولتهای تکحزبی) است. ویژگی ممیز آن نیز قدرت به شدت متمرکز است که با سرکوب سیاسی و طرد مخالفان بالقوه تثبیت میشود. این قدرت از احزاب سیاسی و تشکیلات تودهای برای بسیج مردم در جهت اهداف رژیم استفاده میکند.
در اقتدارگرایی، رهبری خودخوانده که حتی اگر منتخب هم باشد با انتخاب آزاد شهروندان از میان رقبای انتخاباتی قابل جایگزینی نیست. در کنار این موارد محرومیت شهروندان از آزادیهای مدنی نیز در این نوع حکومت مشهود است.
نظریه سادومازوخیسم دیدگاه روانشناختی است که بر پیوند عمیق میان سادیسم و مازوخیسم، یعنی گرایش به خودآزاری و دگرآزاری تاکید دارد. این دو اصطلاح گرچه در ظاهر با یکدیگر در تضاد است اما این دو میxad توانند در پیوند باهم باشند.
اریک فروم در کتاب گریز از آزادی بهترین تعبیر را از این مفهوم ارائه داده است. وی سادومازوخیسم را برای بررسی شکل گیری حکومت نازی در آلمان و سلطه هیتلر مطرح می کند اما می xadتوان آن را در مورد دلایل اقتدارگرایی در شرق و سلطه پذیری ملل شرقی هم مطرح کرد. مردمان مشرق زمین، هرگاه بر مسند قدرت قرار می گیرند علاقهxad دارند تا به دیگران آزار رسانند و هرگاه زیر دست باشند علاقه به اطاعت محض در آنها پدیدار میxad شود و در نتیجه گرایش xadهای سادومازوخیستی به صورت بالقوه در آنها قوی است.
۱- نظریهxad جامعه توده xadای:
یکی از نظریه xadهای مطرح در زمینه xadی شکلxad گیری و بازتولید اقتدارگرایی نظریه xadی جامعهxad توده xadای است که از سوی نظریه xadپردازانی همچون هانا آرنت (Haah Arendt) مطرح شده است. این نظریه بیش از هر چیز با شکل xadگیری و روی کار آمدن نظام نازیxad ها در آلمان ارتباط دارد. به باور هانا آرنت در جوامع تودهای جامعه مدنی به شدت ضعیف است و جامعه شکلی ذره ای دارد. در چنین جامعه xadای نظامهای اقتدارگرا می توانند به xadراحتی توده xadها را بسیج کرده و در راستای اهداف مورد نظر خود به حرکت در آورند. بسیاری از نظریه xadپردازان، جامعهxad ی توده xadوار و جامعه xadی مدنی را در نقطهxad ی مقابل هم قرار میxad دهند. در جوامع توده xadوار، هویت افراد ذره ای می شود تا نهادهای جامعهxad ی مدنی امکان ظهور و بروز نداشته باشند و در نتیجه ساخت قدرت اقتدارگرا ادامه حیات میxad یابد.
۲- نظریهxad استبداد شرقی:
از نظر کارل ویتفوگل(Karl August Wittfogel) استبداد و اقتدارگرایی در غرب هم سابقه داشته اما نوع شرقی آن با نوع غربی قابل مقایسه نیست و بسیار گسترده xadتر، فراگیرتر و ستمگرتر بوده است. ویتفوگل با دست گذاشتن بر ویژگیxad های جغرافیایی این جوامع از اهمیت نظام آبی در این جوامع نام می xadبرد و میxad گوید دولت در جوامع شرقی بزرگترین زمین دار بوده و نظام آبیاری را در کنترل خود داشته است. بهxad این ترتیب سازمان یکپارچه آبیاری، سلطه xadای سیاسی و مرکزی را طلب می xadکند که استبدادی است و به پدیده xadای تبدیل می xadشود که در نهایت استبداد شرقی نامیده میxad شود و دولتی را به وجود میxad آورد که مستقل از طبقات اجتماعی و ورای طبقات اجتماعی قرار دارد.
از جمله افرادی که از این دیدگاه برای تبیین ریشهxad های اقتدارگرایی در ایران استفاده کرده اند، یرواند آبراهامیان است که این دیدگاه را در مورد امپراتوریxad های ایران باستان مفید دانسته اما در خصوص بقیه دوره xadها ناکارآمد میxad داند، چون به باور او دیوان سالاری گسترده و شیوه آبیاری متمرکز در باقی زمانxad ها در ایران وجود نداشته است.
۳- نظریه چرخه استبداد:
از دیدگاه همایون کاتویان، استبداد در ایران ناشی از بی xadقانونی و بیxad ثباتی است. این دیدگاه از چرخه استبداد سخن می گوید و معتقد است جامعه ایران در مقابل جامعهxad بلندمدت اروپا، جامعهxad ای کوتاهxad مدت و کلنگی است که تنها زنجیره xadای از حوادث و وقایع را در پی داشته و انباشتی در آن صورت نگرفته است. از نظر وی ایران در طول تاریخ همواره دولت و جامعه xadای استبدادی بوده است که در آن دولت، طبقات اجتماعی، قانون، سیاست و مانند آنxadها صورتی متفاوت با آنچه در تاریخ اروپا مشاهده شده، داشته است.
تاریخ جامعه استبدادی در برگیرنده چرخه xadای از دولتxad های استبدادی است که عمر هر دولت با شورشی پایان میxad یابد و سپس آشوب و هرج و مرج حکمxad فرما میxad گردد، تا اینکه دولت جدیدی بدان پایان بخشد و حکومت استبدادی را احیا کند.
معمولا حکومتهای خودکامه هیچxadگاه آمادگی تفویض قدرت به طریق مسالمت xadآمیز را ندارند و برای باقی ماندن در قدرت از هیچ کوششی دریغ نمیxad کنند. همین رفتار سبب میxad شود که کشور دچار آشوب و هرج و مرج و دست آخر انقلاب بشود و این زمانی است که مردم در آستانه انفجار قرار میxad گیرند و راهی جز توسل به شیوهxad های غیرعقلایی برای تفویض حکومت ندارند. در نهایت کار به جایی میxad رسد که توده xadهای مستاصل به هر وسیلهxad ای متوسل میxad شوند تا فرمانروای خودکامه را از اریکهxad قدرت به زیر بکشند. هنگامی که خواستهxad آنها جامه عمل پوشید آنها دوباره دنبال فرد مقتدری میxad روند که بتواند اوضاع را سروسامان دهد و امنیت را برقرار سازد. زیرا جامعه آسیب دیده از خشونت و طغیان را نمیxad توان با ملایمت و نرمش قانون اداره کرد. همین امر در یک دور باطل دوباره منتهی به استقرار استبداد میxad شود. جالب این جاست که در آغاز هر کدام از این چرخهxad های استبدادی، مردم با آغوش باز از آن استقبال میxad کنند.
۴- نظریه فرهنگ سیاسی
فرهنگ عبارت است از مجموعه xadای پیچیده مشتمل بر دانش، اعتقاد، هنر، اخلاقیات، قانون، آداب و همه توانایی xadها و عاداتی که فرد به عنوان عضوی از جامعه کسب میکند. همانگونه که فرهنگ عمومی میxad تواند سالم و یا ناسالم باشد، فرهنگ سیاسی نیز می xadتواند بر تساهل و تسامح سیاسی، احترام و اعتماد متقابل، مشارکت xadپذیری و برخورد منطقی با نظرات در برداشت xadهای سیاسی دیگران مبتنی باشد و فرهنگ سالم سیاسی نام گیرد؛ و یا به تحمل xadناپذیری، بی xadاحترامی به نظرات و گرایش xadهای سیاسی دیگران، برخوردهای تحریک xadکنندهxad و تخریبی در قلمرو سیاسی و به عبارتی فرهنگ ناسالم سیاسی نامیده شود.
بشیریه در بحث پیرامون ایدئولوژی و فرهنگ گروهxad های حاکم اظهار میxad دارد، فرهنگ و نگرش سیاسی گروهxadهای حاکم در ایران به دلایل عمیق تاریخی و اجتماعی و روانشناختی، نگرشی پدرسالارانه دارد که در آن، ساخت قدرت به عنوان رابطه ای عمودی، از بالا به پایین میان حکام و مردم است. ساخت و رابطه قدرت سیاسی(مطلقه یا عمودی)، فرهنگ سیاسی تابعیت را اگر به وجود نیاورد، دست کم تقویت و حفظ میxad کند.
سریع القلم نیز در کتاب اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار به بررسی ویژگیxad ها و خصایص نظامxad های اقتدارگرا می xadپردازد و معتقد است اقتدارگرایی ایرانی برخلاف آنچه که بعضی تصور می xadکنند ضرورتا یک پدیده دولتی نیست بلکه در ناخودآگاه فرهنگ عمومی جاری و فعال است. نه تنها عامه مردم بلکه قشر عظیمی از تحصیلxad کرده xadهای ایرانی اعم از اساتید دانشگاه، مهندسان و پزشکان، خصایص اقتدارگرایی را بدون آنکه خود به آن معترف باشند در افکار و رفتار خود حمل میکنند. به این ترتیب به نظر می xadرسد برای پاسخ به این مساله که چرا در طول تاریخ ایران، با سقوط یک حکومت مستبد، نظام جایگزین آن نیز همان شیوه استبدادی را دنبال کرده است باید به سراغ فرهنگ سیاسی رفت.
فردیت بر اساس تعریف فرهنگ آکسفورد به معنای کیفیت یا شخصیت منحصر به فرد هر کسی یا چیزی است که آن را از دیگر همنوعان خود متمایز میxad سازد. مقصود از آن، ایگو(منِ) هر فرد است که به او استقلال و هویت فردی می بخشد.
مقصود از فردیت در اینجا معنای مثبت آن است که در میان ایرانیان مفقود بوده و نه به معنای منفی که خود را در قالب خودخواهی و فردمحوری و ضعف در انجام کارهای جمعی نشان می دهد. باید بین فردیت و فردگرایی تفاوت قایل شد، فردگرایی اعتقاد به اهمیت والای فرد است، نسبت به هر گروه اجتماعی، و معمولا قطب مخالف جمعxad گرایی است. آنچه میxad توان ان را فردیت نامید بر رشد شخصی و ترقی انسان تاکید میxad کند.
۱- پدرسالاری و سرکوب فردیت
تئودور آدورنو از جمله جامعهxad شناسانی است که در کتاب شخصیت اقتدار طلب به بیان ویژگیxad های شخصیت اقتدارگرا پرداخته است. او شخصیت اقتدارطلب را فردی اساسا ضعیف و وابسته و ناامن میxad داند و برای سنجش اقتدارگرایی از مقیاس فاشیسم استفاده می xadکند. این مقیاس در ۹ بعد کلیدی شخصیت فاشیست طراحی شده است که عبارتند از: عرف xadپرستی، اطاعت از قدرت، تعرض مستبدانه، خشک xadاندیشی، خرافه xadپرستی، قدرت و صلابت، بدبینی و ویرانگری، فرافکنی، نگرش به جنس.
در این میان نقش خانواده در شکلxad گیری چنین شخصیتی بسیار تاثیرگذار است. بسیاری خانواده را بهxad عنوان کوچکxadترین واحد اجتماع که می xadتواند روابط را در سطوح بالاتر سازماندهی کند، میxad شناسند. در ایران نیز ساخت خانواده xadها همواره پدرسالارانه بوده و به xadدنبال آن ساختار سیاسی نیز همواره یک وضعیت اقتدارگرایانه داشته است. فرهنگ سیاسی در ایران همواره با ویژگی اقتدار ابتدا در خانواده و سپس در ساخت سیاسی اقتدارگرا بازتولید میxad شود که در آن شاه سایه خدا تلقی شده است.
در گذشته در نظام خانواده ی ایرانی، پدر حاکمیت داشت(هم بر فرد و هم بر جمع). در چنین شرایطی ایگوی افراد رشد نمی کند. تا به امروز هم این ایگوی ضعیف، سراسر جامعه xadی ما را فرا گرفته و جز با شناخت و تحلیل آن نمیxad توان به رهایی دست یافت.
ساختار اقتدارگرایانه نهاد خانواده ایرانی در طول تاریخ و به دنبالش عدم شکلxad گیری شخصیت و هویت فردی نزد ایرانیان نتیجه xadای ندارد جز تولید مداوم شخصیت اقتدارگرا در تاریخ ایران. به همین دلیل است که میxad بینیم فرهنگ سیاسی انباشته شده ایران مبتنی بر بی xadاعتمادی، ابهام در بیان، قاعده xadگریزی، رفتاری غریزی، احساسات مفرط، واقعیتxad گریزی و روش حذف و تخریب در حل اختلافهاست.
فرهنگ سیاسی اقتدارگرایانه با ساخت خانواده پدرسالارانه ارتباط دارد. در ساخت خانواده پدرسالارانه به xadویژه هنگامی که با تمرکز قدرت، انضباط شدید و روابط سرد عاطفی همراه باشد، پدر میان مهرمطلق و قهرمطلق در نوسان است. در نتیجه دنیا به نظر فرزندان، غیرعقلانی و غیرقابل اعتماد میxad رسد، بنابراین میxad کوشد امنیت خود را از طریق اطاعت از فرادستان تامین کند. بدینxadسان شیوه xadای که کودک در برخورد با سلطه پدری اتخاذ می xadکند، تاثیر پایداری در برخورد او با قدرت سیاسی میxad گذارد.
ساخت خانواده ایرانی بسیار اقتدارگرا و سلطهxad طلب است. سلطه پدر در حوزه های گوناگون زندگی باعث عدم اعتماد کامل فرد میxad شود. این امر سبب میxad شود که فرد بسیار درون گرا شود یا انتقام پدرش را از دولت و زندگی اجتماعی و سیاسی بگیرد. بنابراین ممکن است حالتی از افراط و تفریط به وجود بیاید: یا انفعال کامل و یا فعالیت بسیار شدید.
به این ترتیب باید گفت ساخت سیاسی اقتدارگرا نتیجهxad فرهنگ سیاسی اقتدارگرا و فرهنگ سیاسی اقتدارگرا نیز خود حاصل تولید انبوه شخصیت اقتدارگرا در نظام خانوادهxad اقتدارگرا است. در نتیجه به روشنی میxadتوان گفت قرن xadها تداوم حکومت های اقتدارگرا بدون ایجاد زمینه xadهای پذیرش آن در میان مردم که همانا ناشی از نفوذ و سلطهxad فرهنگ اقتدارگرا در سطوح مختلف جامعه است، امکان xadپذیر نبوده است.
۲- مذهب
عامل دیگری که برخی از آن به عنوان مانعی بر سر راه شکلxad گیری فردیت نزد ایرانیان از آن یاد میxad کنند وجود برخی آموزه های مذهبی است. آموزه xadهایی که از دوران پیش از اسلام تا به امروز در قالبxad های مختلف و به اشکال گوناگون ادامه یافته است. به همین دلیل است که برخی از نظریه xadپردازان مانند کاتوزیان با تاکید بر مذهب معتقدند، آموزه xadهای دینی در تولید و بازتولید استبداد از تاریخ ایران باستان تا صدر اسلام و از اسلام تا عصر مشروطیت و پس از آن نقش مهمی ایفا کرده اند.
تعداد بازدید : ۱۷
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان